ما مردمِ اشکیم و خدامان مرگ است
ما معدنِ دردیم و دوامان مرگ است
در دنیایی که گرگها ساختهاند
تقدیرِ تمامِ برههامان مرگ است
برچسب:
نویسنده: آبتین زارعیپور
آیینهدارِ عشقی و تندیسِ دلبری
با لحنِ عاشقانه دل از ماه میبری
مهتابرویِ مایی و سرگشتهیِ تواَند
خورشید و ماه و زهره و ناهید و مشتری
کامم پر از عسل شده تا در دهانِ توست
کندویی از ترانه و گلواژهیِ دری
آموخت از تو شعر و غزل را خدایِ شمس
رقصنده با ترانهیِ تو آدم و پری....
معشوقِ ماست اوج صدایت، که نسلمان
هرگز نبوده عاشقِ معشوقِ دیگری
ما سالکان تشنهیِ آوازِ دلکشیم
سقایِ ماست حضرتِ شهرامِ ناظری
برچسب:
نویسنده: آبتین زارعیپور